مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تاریخ میگوید عـلی مولـود کعبه است مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است او پیشتر از کعـبه بوده نکـته این است پس کـعـبه مـولـود امیرالمـؤمنین است از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست حجر و صفا و مروه و زمـزم ندانست از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست تـصویـر حُـسن غـیب در آئـیـنۀ اوست قـرآن نــازل نـاشـده در سـیـنـۀ اوسـت از اول خـلـقـت عـلی مـشکـلگـشا بود عـالـم نـبـود و آن جـمـال دلـگــشا بـود او از خـدا حـکـم دو عـالـم را گـرفـتـه او در تـکــامـل دسـت آدم را گــرفـتـه خورشید، اسرار درون را با علی گفت پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت پیـغـمـبران هم با عـلی بودند و هسـتند پیش از نبوّت با خدا این عـهـد بـسـتـند جـبـریل ذکـر «لافـتی الاعـلی» گـفت حتّی محمّد هم به خـیـبر یا عـلی گـفت حکم از خدا بود و قـلم دست عـلی بود در فـتح خـیـبر هم علم دست عـلی بود اوصاف حـیـدر را نمـاید کس چگونه؟ جـان محـمـد را سـتـایـد کـس چگـونه؟ خلقت کجا داند کجا داند عـلی کـیست؟ تـنهـا خـدا داند خـدا دانـد عـلی کـیست این کـفـر نـبـوَد، تـا خـدا دارد خـدایـی با دست حـیدر میکـند مشـکـلگـشـایی آنانکه از مـیزان حـق، حـق را ربودند والله خـاک کـفـش قــنـبـر هـم نـبـودنـد کی فتح کرده بدر و احزاب و اُحد را؟ کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ کی در شب معـراج با احـمد نـشـسته؟ کی بر سر دوش مـحـمد بت شکـسـته؟ کی کرده در مـیلاد، قـرآن را قـرائت؟ کی خـوانـده بـر کـفـار آیـات بـرائـت؟ کی جز علی نفـس پیـمـبر شد؟ بگـوئید آئــیـنۀ زهـرای اطـهـر شـد؟ بـگـوئـیـد کی در اُخـوت شـد بـرادر بـا مـحـمّـد؟ کی غـیـر حـیـدر شد بـرابـر بـا محمّد؟ کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟ کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟ کی یکتنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟ کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ کی مثل حـیدر جوشن بیپشت پوشید؟ کی در تمام جنگها چون او خروشید؟ کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ کی غیر حـیـدر با محـمد کـرده نجـوا؟ ای اهل عـالـم آیـۀ اکـمال دین چیست؟ این «لافـتی الاعـلی» درباره کـیست؟ آن کسکه خواندش خواجۀ کل، «کلّ دین» کیست؟ میزان حق غیر از امیرالمؤمنین کیست؟ ای تیغ حق از «بدر» تا «صفین» حیدر! نـفـس مـحـمـد یـا ابـوالسبـطین حـیـدر! شـیـر خـدا و شـیر پـیـغـمـبر تـویی تـو حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو تو مصطفی را مهری و قهری علی جان او شهر علم و تو درِ شهری علی جان این شـهـر غـیر از تو در دیگـر ندارد اسـلام جـز تـو یـا عـلـی حـیـدر نـدارد تـو پـای تـا سـر رحـمـةٌ لـلـعـالـمـیـنـی هم جـان شـیـرین نـبی، هم جـانـشـیـنی من کـیـستم یک قـطـرۀ نـاچـیزِ ناچـیـز کز بحـر جـودت گـشـتهام لبریزِ لبریز بیتـو خـدا را بـنـدگـی کـردم؟ نـکـردم جـز با ولایت زنـدگـی کـردم؟ نـکـردم تـابــیـد از اول در دلـم نــور هــدایــت هرگـز نـخـوانـدم یک نـماز بی ولایت یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان هر کس که هستم دوستت دارم علی جان لطف غـیـورت کی مرا وا میگـذارد؟ کی در جـهـنم دوسـتـت پـا مـیگـذارد؟ دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟! حـتـی اگـر در قـعــر دوزخ پـا گـذارم از شـعـلـههـای خـشـم آن بـاکـی نـدارم بـا ایـن سـخـن داد از درون دل بـرآرم آتش مسوزان! من علی را دوست دارم "میثم"همین است و همین است و جز این نیست دین جـز تـولای امیـرالمـؤمـنین نیست |